الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
6
الغدير ( فارسى )
فضيلت و تقوا به پا خاسته است . اين شعر او را ملاحظه كنيد : - هركه مهر ورزد ، باوفا و صميميت محبتش را پاس مىدارم . - تا توان در كالبد دارم ، رضايت خاطرش را بجويم و چون ناگوارى به دو رسد ، عنايت و اشفاقمان فراز آيد . - اين خوى ماست و ما مردمى هستيم كه همت به مكارم اخلاق گماشتهايم . يا بدين ابيات نظر افكنيد : - جمعى بدون جرم و خطا از ما بريدند . - دچار بدبينى شدهاند ، كاش به ما خوشبين مىشدند ، آنگاه از ما مىبريدند . اگر مايل باشند باز بر سر پيمان مىرويم . - اگر آنها به دوستى بازگردند ، ما هم برمىگرديم و چنانچه خيانت ورزند ، ما هرگز خيانت نمىورزيم . - و اگر آنها از ما بىنياز شدهاند ، ما از آنها بىنيازتريم . و يا به اين شعرش كه ابن مقله را مىستايد ، بنگريد : - منشهايى در من است كه اگر آزمايش شود ، مايهء آرزوى دگران خواهد بود . - و همتى عالى كه به ثريا بسته است و تصميمى قوى كه در مشكلات از هم نمىگسلد . - و تواضعى كه لباس كرامت بر من پوشانده است و چه بسيار عزت كه با تواضع به دست آيد . - با سروران و بزرگان همدم شدم و كسى از من خطا و لغزش نديد . - از كاردانى من بهرهور شدند و من براى آنها از ريسمان رساتر و از شمشير برّانتر بودم . - با سبك زيبا و كلمات شيوا كه نهتنها ناخوشايند نيست ، بلكه بسى روان و دلنشين است . - اگر تشنهاى را از شراب شعرم بچشانم ، آتش درونش فرو نشيند و دگر آب نياشامد . - چه سبكهاى شيوا و شيوههاى آسان كه در شعر نهادم و هركه بدان پويد ، راهبر شود . - رسوم و سنتهاى من آنچنان همگانى است كه نه دبير ديوان از آن بىنياز است و نه